تبلیغات
ریاضی چهارم پنجم وششم دبستان بام ایران - باغبان کور
 
ریاضی چهارم پنجم وششم دبستان بام ایران
استان چهارمحال وبختیاری
 
 
1393/12/24 :: نویسنده : BAHRAMI
مردی در یک خانه‌ی کوچک، با باغچه‌ای بزرگ و بسیار زیبا زندگی می کرد. او چند سال پیش در اثر یک تصادف، بینایی خود را از دست داده بود و همه‌ی اوقات فراغتش را در آن باغچه به سر می برد. گیاهان را آب می داد، به چمن‌ها می رسید و رزها را هرس می کرد. باغچه در بهار، تابستان و پاییز، منظره‌ای دل‌انگیز داشت و سرشار از رنگ‌های شاد بود.
روزی، شخصی که ماجرای باغبان کور را شنیده بود، به دیدار او آمد. از باغبان پرسید: «خواهش می کنم، به من بگویید چرا این کار را می کنیدآن گونه که شنیده‌ام، شما اصلاً قادر به دیدن نیستید.»«بله، من کاملاً نابینا هستم!»«پس چرا این همه برای باغچه‌ی خود زحمت می کشید؟ شما که قادر به تشخیص رنگ‌ها نیستید، پس چه بهره‌ای از این همه گل‌های رنگارنگ می برید؟»باغبان کور به پرچین باغچه تکیه داد و لبخندزنان به مرد غریبه گفت:
«خب، من دلایل خوبی برای این کار خود دارم. من همواره از باغبانی خوشم می آمد. به نظرم میرسد که دست کشیدن از این کار به سبب نابینایی، دلیل قانع‌کننده‌ای نیست. البته نمیتوانم ببینم که چه گیاهانی در باغچه‌ام می رویند؛ ولی هنوز می توانم آنها را لمس و احساس کنم. من نمی توانم رنگ‌ها را از هم تشخیص دهم، ولی می توانم عطر گل‌هایی را که می کارم، ببویم و دلیل دیگر من، شما هستید.»«چرا من؟ شما که اصلاً مرا نمی شناسید!»«البته من شما را نمی شناسم، ولی گاهی اوقات، شخصی چون شما از اینجا رد می شود و کنار باغچه‌ی من می ایستد. اگر این تکه زمین، باغچه‌ای بدون گیاه و خشک بود، دیدن منظره‌ی آن برای شما خوشایند نبود. به نظر من نباید از انجام کاری به این سبب چشم‌پوشی کنیم که در نگاه نخست، سود چندانی برای خود ما ندارد؛ در صورتی که ممکن است کمک ناچیزی به دیگران بکند.»مرد به فکر فرو رفت و گفت: «من از این زاویه به موضوع نگاه نکرده بودم.»باغبان پیر لبخندزنان به سخن خود ادامه داد:«به علاوه مردم از اینجا رد می شوند و با دیدن باغچه‌ی من، احساس شادی می کنند؛ می ایستند و کمی با من سخن می گویند. درست مانند شما؛ این کار برای یک انسان نابینا ارزش زیادی دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


کسی که بتواند بذر یک ایده ی زیبا را در ذهن دیگری بارور کند خدمتی بزرگ به جهان کرده است که از خدمت تمام منتقدان هم بیشتر است .


در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه‌ای می‌‌سازیم
كه در آن همواره اوّل صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس كنند؛
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده‌ی عشق
آفریننده‌ی ماست؛
مهربانی است كه ما را به نكویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند؛
جنّتی دارد :
نزدیک ، زیبا و بزرگ؛
دوزخی دارد - به گمانم -
كوچک و بعید؛
در پی سودا نیست
كه ببخشد ما را
و بفهماندمان ؛
ترس ما بیرون از دایره‌ی رحمت اوست.
در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه‌ای می‌سازیم
كه خرد را با عشق
عقل را با احساس
ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس كنند؛
لای انگشت كسی
قلمی نگذارند
و نخوانند كسی را حیوان
و نگویند كسی را كودن
و معلّم هر روز روح را حاضر غایب كند؛
و به جز ایمانش
هیچ كس چیزی را نباید حفظ كند؛
مغزها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس‌هایی بدهند
كه به جای مغز
دل‌ها را تسخیر كند؛
از كتاب تاریخ
جنگ را بردارند؛
در كلاس انشا
هر كسی حرف دلش را بزند؛
غیر ممكن را از خاطره‌ها محو كنند
تا كسی بعد ازین
باز همواره نگوید : " هرگز "
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.
زنگ نقّاشی تكرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قلّه ی كوه
و عبادت را در خدمت خلق
كار را در كندو
و طبیعت را در جنگل سبز ؛
مشق شب این باشد
كه شبی چندین بار
همه تكرار كنیم :
« عدل
آزادی
قانون
شادی » ؛
امتحانی بشود كه بسنجد ما را
تا بفهمد كه چقدر
عاشق و آگه و آدم شده‌ایم .
در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه‌ای می‌سازیم
كه در آن آخر وقت
به زبانی ساده شعر تدریس كنند
و بگویند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگــهدار شما !
زنده یاد مهندس مجتبی کاشانی (سالک)

مدیر وبلاگ : BAHRAMI
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
معلم بلاگ
فال حافظ

معلم لینک

کد هدایت به بالا

دانلود آهنگ های جدید - دانلود آهنگ های جدید
فروشگاه اینترنتی